بهترین سایت رمان

رمان های جدید

رمز روز های بارونی

سخــــن!

تاريخ : پنجشنبه 23 خرداد1392 | 13:59 | نويسنده : امیر
سلام سلام


خوبین؟خوشین؟از وبما راضی هستین؟


پیشنهاد/انتقاد/شکایت/ هرچه دل تنگتون میخوادبنویسیدماباجون ودل میخونیم وجواب میدیم.

 

خواننده های عزیز خواهش میکنم نظرخصوصی هم نذارید که ما بتونیم جواب بدیم...


نویسنده های گل تاخیرتون رو تو گذاشتن پست جدید کمتر کنید...ممنون!!



 



رمان آخرین شب دوران نامزدی 25

تاريخ : شنبه 4 آبان1392 | 12:20 | نويسنده : امیر

-باشه میریم

یه نگاه به بقیه کردم .محسن داشت با موبایل حرف میزد.

مامان محمد ومحمد کنار هم بودن یکم اونورتر هم سامان پدرمحمد وسمانه پیش هم ایستاده بودن وحرف میزدن.

منو رها رفتیم سمتشون وباهاشون خداحافظی کنیم قرار بود محمد رو ببرن پیش پدر دوست محسن که پزشک بود.

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب

رمان پارمین فصل 1

تاريخ : یکشنبه 21 مهر1392 | 13:59 | نويسنده : امیر
سلام امروز رمان پارمین رو میخوام براتون بزارم .

بقیه رمان هام تو این هفته کامل میشن .


رمان پارمين

نوشته: آذرمیدخت

فصل ۱

خلاصه : پارمین تو یه خانواده متوسط همراه خواهر و پدر و عمه اش زندگی می کنه. زندگیشون گاهی پایین گاهی بالا می گذره تا اینکه پدر خانواده برای انجام معامله ای تمام دارایی شون و که یه خونه و ماشینه می فروشه ولی طرف کلاه بردار از آب در میاد و پارمین تصمیم می گیره برای نجات خانوادش کاری و انجام بده که عواقب وخیمی در پی داره ..... خلاصه اش ساده است ، گول سادگیش و نخورید.


برچسب‌ها: رمان پارمین, رمان, سایت رمان, رمان زیبا, رمان عاشقانه

ادامه مطلب

رمان عشق فلفلی 4

تاريخ : جمعه 19 مهر1392 | 13:59 | نويسنده : مهســــا
دوستان نظرات کمه هاااااااااااااا

 

 

اینم گذاشتم بخاطر اونایی که نظر دادن

 

 

:)

 

مرسی از اونایی که نظر دادن

 

بازم نظر بدیییییین  ;)

 

 

 



ادامه مطلب

رمان عشق فلفلی 3

تاريخ : چهارشنبه 17 مهر1392 | 17:33 | نويسنده : مهســــا
نظر بدییییین ادامه بدم غیر از این تا همینجا میمونه



نظر بدین ببینم چند نفر میخونن اصن ارزش داره ادامه بدم؟؟؟؟






ادامه مطلب

عشق فلفلی 2

تاريخ : چهارشنبه 17 مهر1392 | 14:47 | نويسنده : مهســــا
عزیزان بخونین حالشو ببرین



نظرم بدییییییین بخدا چیزی ازتون کم نمیشههه



اوناییم که نمیخونن بخونن ضرر نمیکنین



ادامه مطلب

دانلود رمان طلایه

تاريخ : سه شنبه 16 مهر1392 | 18:32 | نويسنده : امیر
رمان طلایه
نوشته ی نگاه عدل پور
ساخت :فرزانه
بخشی از رمان طلایه
اشکان که با اون چشماي خمار عسلي رنگش نگاه عميقشو به چهره ام دوخته بود،گفت:

حالا خونتون کجاست...؟ آهسته گفتم: شما تا همون 1باغ بريد بقيشو ميگم. سرشو آهسته


 تکــــــــون داد و اتومبيلشو روشن کرد و از در بزرگ باغ خارج شد،در دل تاريکي پيش ميرفتيم...

مدتي در سکوت راند...تا اينکه گفت: اسمتون يادم رفت،افتخار همراهي با.... آهسته گفتم: طلايه

هستم.  لبخند مرموزي زد و گفت: چه اسم برازنده ايي! بعد نگاهي به من که تا اخرين حد ممکن

به سمت در اتومبيل چسبيده بودم،انداخت. نميدونستم چي بگم.سکوت کرده بودم و در دل دعا دعا

ميکردم هرچه زودتر اون شب لعنتي تموم شه.نميدونم اين سکوت چقدر طول کشيد و من در افکار ضد

 و نقيضم دست و پا زدم که با توقف کامل اتومبيل چشمامو باز کردم. لحظه اي از اون چه ميديدم،قدرت

 نفس کشيدن رو هم از دست داده بودم.با بهت به حياطي که وسط آن ساختمان سفيدي قرار داشت

خيره شدم. انگار مغزم قدرت تجزيه وتحليل آنچه چشمهام ميديد رو نداشت.با ترس تمام قوايمو که برام

مونده بود رو جمع کردم و در چشمهاي مشتاق اشکان که به قرمزي ميزد خيره شدم و با لکنت گفتم:



دانلود رمان زیبای طلایه در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: رمان, رمان عشقولانه, رمان عاشقانه, رمان ایرانی, رمان روزای بارونی

ادامه مطلب

معرفی- رمان عشق فلفلی

تاريخ : سه شنبه 16 مهر1392 | 15:11 | نويسنده : مهســــا

سلاااااااامم دوستان من مدیر جدید هستم

واسه اولین پستم عشق فلفلی رو میخوام بذارم که یه رمان هیجان انگیزه امیدوارم خوشتون بیاد


خلاصه:

دختری به نام تیام......دختری در سال سوم دبیرستان........از لحاظ ظاهری متوسط ولی از لحاظ باطنی محشر....غرق در درس و بحث .......تا اینکه شاهزاده رویاهای هر دختری از راه میرسه...ولی تیام خانم چشم وگوشش اونقدر بسته بوده که شاهزاده رو نمیبینه ....شاهزاده هم چشمش باز و فقط قیافه رو میبینه و اخلاق رو نمیبینه تا اینکه.......



نظرم فراموش نشههه



ادامه مطلب

رمان اخرین شب دوران نامزدی 24

تاريخ : چهارشنبه 10 مهر1392 | 19:4 | نويسنده : امیر

رمان اخرین شب دوران نامزدی 23

تاريخ : چهارشنبه 10 مهر1392 | 19:4 | نويسنده : امیر